سینمای اعتراضی در ایران | از «قیصر» تا «آژانس شیشه‌ای»

جمعه 24 بهمن 1404 - 17:00
مطالعه 13 دقیقه
سینمای اعتراضی در ایران
فیلم های اعتراضی کنشی آرام و سرسخت علیه فراموشی در برابر مشکلات یک جامعه است که در سینمای ایران این کنش از آثار کیمیایی تا حاتمی‌کیا قابل رویت است.

به گزارش فیلمزی، سینمای اعتراضی از جایی شروع می‌شود که تصویر دیگر صرفا یک ابزار روایت نیست، بلکه به کنش بدل می‌شود. کنشی آرام و در عین حال سرسخت در برابر فراموشی.

آنچه مسلم است سینما در طرح معضلات ناگزیر است دو موضوع اقتصادی و اجتماعی که هم‌راستا با یکدیگر هستند را بیان کند، از همین رو اغلب سینمای اجتماعی و یا حتی فیلم‌های با مضمون اعتراض‌های دانشجویی رنگ‌و‌بوی سیاسی به خود می‌گیرند. این نوع سینما دور از جریان رسمی و پرزرق‌وبرق شکل گرفته و صداهایی است که جایی در قاب‌های مجاز نداشته‌اند.

سینمای انتقادی از زمان ساخت نخستین فیلم‌های داستانی در ایران، یعنی از زمانی که «اُوانِس اوگانیانس» در سال ۱۳۱۲ فیلم «حاجی‌آقا آکتور سینما» را ساخت و تیغ نقد خود را به‌سوی کسانی برد که سینما را حرام می‌دانستند، تا «خشت و آینه» ساخته «ابراهیم گلستان» و نگاه انتقادی و تلخ او به اوضاع جامعه، وجود داشت. حال این‌که در سینمای اعتراضی ایران، فیلمساز صرفا داستان‌گو نیست. بلکه از واقعیت‌هایی می‌گویند که گفتن‌شان خود نوعی مقاومت است.

سینمای اعتراض در ایران از کجا آغاز شد؟

طرح معضلات اجتماعی که گاهی با عنوانِ سینمای اعتراضی مطرح می‌شود، اساسا آغازی ندارد و هر فیلمسازی می‌تواند موضوعات انتقادی را مطرح کند. اما فیلم «قیصر» (۱۳۴۸) ساخته مسعود کیمیایی یکی از اعتراض‌های ماندگار در سینما است که خشم طبقه‌ای را توصیف می‌کند. خشمی که نه چیزی برای از دست دادن دارند و نه اعتمادی به قانون برای درست شدن. در نتیجه کاراکتر به‌تنهایی کار را پیش می‌برد.

حال این‌که مسعود کیمیایی در فیلم «قیصر» نه حرف سیاسی زد و نه از مشکلی انتقاد کرد، اما قیصر با بازی درخشانِ بهروز وثوقی، خشمِ برخاسته از درون یک روح سرکش برای مبارزه خارج از قانون بود.

بعدتر امیر نادری هم فیلم «تنگسیر» (۱۳۵۲)، برگرفته از رمانی به همین نام نوشته صادق چوبک، را درباره انتقام یک مرد از مصیبتی که بر سرش آورده‌اند در سینما به تصویر می‌کشد.

اما در فیلم «گوزن‌ها» (۱۳۵۳)، مسعود کیمیایی فردی را به نمایش می‌گذراد که قصد نجات یک جامعه را دارد. اکران این فیلم یک گام بلند در سینمای اعتراضی ایران به شمار می‌آید. زیرا پس از آن «فریدون گله» با ساخت فیلم «کندو» (۱۳۵۴) تصویری دقیق‌تر از جنوب شهر و خشم نهفته در آن را نشان می‌دهد؛ کاری که بعد از گذشتِ دهه‌ها، هومن سیدی با ساخت فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» (۱۳۹۶) انجام داد. فیلمی که نهیبِ شورش انسان‌های فقیر و خشمگین در ناکجا آباد را داد.

ناگفته نماند که داریوش مهرجویی هم که همیشه در آثار خود دغدغه شکاف طبقاتی در ایران را داشت و نسبت به آن هشدار می‌داد، با ساخت «دایره مینا» (۱۳۵۳) اوج استیصال طبقه فقیر جامعه را به نمایش گذاشت. وی در واقع مفهوم برخاستن و قیام علیه زور را زنده کرد. معنایی که در سینمای نمادین بهرام بیضایی هم نمود پیدا کرد و در فیلم «غریبه و مه» (۱۳۵۴)، بیننده شاهدِ آن است که «آیت» نمی‌خواهد به آن‌سوی مه برود و علیه اجبار قدم برمی‌دارد.

یک سال مانده به انقلاب، مسعود کیمیایی با «سفر سنگ» (۱۳۵۶)، ویران کردن کاخ ارباب را روی پرده سینما نمایش می‌دهد و پرویز کیمیاوی با ساخت «اوکی مستر» (۱۳۵۷) فیلمی طنز و سیاه از قیام مردم در یک روستا می‌سازد. در این مقطع سینمای اعتراض به اوج خود رسیده و وقوع انقلاب را پیش‌بینی می‌کند.

اما ساخت فیلم‌های اعتراضی پس از انقلاب از موضوعیت افتاد و «بهروز وثوقی» که برای مردم نماد سینمای اعتراض بود، پس از انقلاب جایی در سینما نداشت و دیگر ستاره‌های مشهور سینمای ایران هم ممنوع‌الکار شدند.

فروکش کردن اعتراض در سینما و «عقاب‌ها» در نقطه عطف

سینما بعد از انقلاب با موضوعات ایدئولوژیک در آثار فیلمسازانی همچون مخملباف بازسازی شد و در ادامه آثاری همچون «عقاب‌ها» (۱۳۶۳) به‌عنوان نقطه عطف در سینمای ایران مطرح شد و آثار دیگر همچون «تاراج» (۱۳۶۳) و یا «تیغ و ابریشم» (۱۳۶۴)، که به مبارزه علیه باندهای مواد مخدر می‌پرداخت، محبوبیت بسیاری یافت.

بار دیگر و بعد از گذشت یک دهه از آغاز انقلاب، مسعود کیمیایی با فیلم «دندان مار» (۱۳۶۸) دوباره صدای فریاد اعتراضی را در سینمای ایران بلند کرد. اعتراض علیه محتکران. به‌پاخاستن گروهی از دستفروشان علیه کارفرمایانی که جنگ و تحریم پولدارشان کرده بود.

هم‌زمان با اکران «دندان مار»، فیلم مهم دیگری هم بر پرده سینما رفت: «هامون» (۱۳۶۸) ساخته داریوش مهرجویی؛ از جمله آثاری که تاثیرش تا سال‌ها بر سینمای ایران ماند.

این فیلم‌ها را به کی نشون می‌دین؟

سال ۱۳۷۶ با روی کارآمدن دولت اصلاحات، اوضاع سیاسی ایران دگرگون شد و سینما لحنی صریح‌تر به خود گرفت. فرصتی که با آن، سینمای معترض دوباره زنده شد. فیلم‌ «زیر پوست شهر» (۱۳۷۹) ساخته رخشان بنی‌اعتماد از جمله این آثار است. فیلمی با دیالوگی معروف از گلاب آدینه در پاسخ به تیم تبلیغاتی ریاست‌جمهوری که می‌گوید: «اصلا این فیلم‌ها را به کی نشون می‌دین؟»

فیلم «آژانس شیشه‌ای» (۱۳۷۶) ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا نیز از آثار سینمای معترض به‌شمار می‌آید. در این فیلم حاج کاظم نه کاری به قانون دارد و نه به زندگی دلبسته است. خسته و درمانده فقط یک چیز می‌خواهد: هم‌رزمش برای درمان به اروپا برود.

«آژانس شیشه‌ای» فریاد بلندی در سینمای پس از انقلاب است. فریاد کسانی که سال‌ها جنگیده‌اند اما جامعه در حال فراموش‌کردن آنها استِ چیزی که شاید بتوان آن را به‌نوعی ادامه‌ لحن انتقادی محسن مخملباف در «عروسی خوبان» (۱۳۶۷) دانست.

مسعود بخشی هم در فیلم «یک خانواده محترم» (۱۳۹۱) به تهیه‌کنندگی محمدآفریده، استیصال یک انسان سرگشته و حیران را به تصویر می‌کشد. آرش که استاد دانشگاه است، کار و سرمایه و آینده‌‌اش توسط کسانی به تاراج می‌رود که دستی در قدرت دارند. او خسته از تحقیر و زور، در انتهای فیلم بدون اینکه حتی توان فریاد داشته باشد، فقط در سکوت در خیابان راه می‌رود.

در واقع «کیمیایی» و «حاتمی‌کیا» دو فیلمساز مهم در سینمای معترض ایران‌ محسوب می‌شوند. دو فیلمساز با دو نوع نگاه متفاوت. یکی در فیلم‌هایش اعتراض را حق مسلم طبقه ضعیف با هر منش و اعتقادی نشان داده و دیگری اعتراض طبقه‌ای را نمایش می‌دهد که مزد زحماتش را نگرفته است.

سینمای اعتراضی بهرام بیضایی، کیانوش عیاری و جعفر پناهی در یک نگاه

البته که نباید فراموش کرد فیلمسازانی همچون بهرام بیضایی، کیانوش عیاری و حتی جعفر پناهی مسیر سینمای اعتراضی خود را به‌سوی حمایت از حقوق نادیده زنان در جامعه چرخاندند.

دهه ۶۰ برای بهرام بیضایی دوره سختی بود. اما پس از دوم خرداد ۱۳۷۶، فضا برای فیلمسازی او فراهم‌تر از همیشه به‌نظر می‌رسید. در واقع در فضای ایجادشده در آن دوران «سگ‌کشی» (۱۳۸۰) بیش از تمام فیلم‌های قبلی بیضایی با استقبال داوران جشنواره فیلم فجر مواجه کشد و فروش بالایی را نیز در اکران به خود اختصاص داد.

فیلم «سگ کشی» داستان نویسنده‌ای به نام گلرخ کمالی است که شوهرش به‌نام ناصر معاصر را به حال قهر، و به گمان رابطه‌ای میان او و منشی شرکت ترک کرده بود، اما با پایان جنگ به تهران برمی‌گردد و با همسری ورشکسته مواجه می‌شود. او با نهایت احترام ــ که ناشی از نگاه بیضایی نسبت به زنان است ــ وظیفه خود می‌داند در جبران سوءظن بی‌جای خود، به نجات شوهرش برود و با تلاش برای خرید چک‌ها و اثبات بی‌گناهی او و گرفتن رضایت از شاکیان، برای آزادی‌ ناصر از زندان تلاش کند. در واقع، گلرخ کمالی با ساده‌دلی‌اش وارد حرفه و دنیایی می‌شود که با اندیشه‌های او فرسنگ‌ها فاصله دارد. دنیای داد و ستد بازار. و در این راه کار تا جایی پیش می‌رود که دیگر راه بازگشت ندارد و می‌فهمد وارد جنگی شده که دیگر نباید در آن شکست بخورد.

و اما بهرام بیضایی، هفت سال پس از «سگ‌کشی»، فیلم «وقتی همه خوابیم» (۱۳۸۷) را ساخت. او در یک فیلم اعتراضی، مناسبات مسموم سینمای ایران را به تصویر کشید که از دید بسیاری از منتقدان و دنبال‌کنندگان آثار او، داشت ماجراهای ناتمام‌ماندن فیلم قبلی بیضایی را روایت می‌کرد.

جعفر پناهی هم از آن دسته از فیلمسازانی است که آثارش همواره بحث‌برانگیز بود. اما یکی از مهمترین فیلم‌های اعتراضی او «آفساید» (۱۳۸۴) نام داشت. فیلمی که فیلمنامه آن را شادمهر راستین نوشته بود.

«آفساید» شرح حال دخترانی است که هر کاری کردند تا بتوانند وارد ورزشگاه آزادی شوند و بازی ایران-بحرین را برای ورود ایران به جام جهانی ببینند. هر کدام از آنها با لباسی مبدل سعی کردند وارد ورزشگاه بشوند، اما تعدادی از آن‌ها به‌دلیل ممنوعیت ورود زن‌ها به ورزشگاه‌ها دستگیر و به کمیته منتقل شدند.

چهارده سال پس از این فیلم بود که نمود عینی این واقعه را در شهریور ۱۳۹۸ به چشم دیدیم. دختری به نام سحر خدایاری متولد ۱۳۶۸، که در شبکه‌های اجتماعی با لقب دختر آبی شناخته شد، از هواداران تیم فوتبال استقلال بود که در اعتراض به دستگیری و محکومیت خود به زندان بابت تلاش برای ورود به ورزشگاه و تماشای مسابقات فوتبال در لیگ قهرمانان آسیا، اقدام به خودسوزی کرد. در واقع اقدام دردناک این دختر منجر به نخستین حضور گزینشی زنانِ ایرانی در ورزشگاه‌های فوتبال و تماشای بازی‌های ملی شد.

کیانوش عیاری هم با «خانه پدری» سهم خود را درباره سینمای اعتراضی و حق حیات زنان ادا کرد که اتفاقا جنجال‌های بسیاری بعد از نمایش در جشنواره فیلم فجر به پا کرد و از روی اکران هم پایین کشیده شد. گرچه این فیلم در حال حاضر در پلتفرم «فیلم‌نت» به اکران آنلاین رسیده، اما هیچگاه نتوانست آنگونه که شایسته است دیده شود.

«خانه پدری» درباره ملوک دختر جوان یک خانواده سنتی است که به‌دلایل ناموسی، پدرش کلب‌حسن با بازی مهران رجبی، خواهان مرگ او است و برای به قتل رساندن دخترش از پسر کوچک خود به‌نام محتشم می‌خواهد قبری در زیرزمین بکند تا برای پاک کردن ننگ و حفظ آبروی خانواده، ملوک را دور از چشم مادر و خواهران بکشد و در آنجا دفن کنند.

سینما و سهم اعتراض‌های دانشجویی

اعتراض‌های دانشجویی سهم عمده‌ای در سینمای ایران دارند که صریح‌ترین فیلم‌های اجتماعی و سیاسی از نقد دولت خاتمی، جنجال ندا آقاسلطان تا فیلم «پایان‌نامه» ساخته حامد کلاهی و در نهایت عذرخواهی حامد کمیلی برای حضور در این فیلم را شامل می‌شود.

آنچه مسلم است فیلم «متولد ماه مهر» (۱۳۷۸) به‌کارگردانی احمدرضا درویش، از معدود فیلم‌های در حوزه اعتراض‌های دانشجویی است که در دوره اصلاحات و به‌طور دقیق همزمان با جنبش‌های دانشجویی آن دوران ساخته شد. این فیلم با رابطه عاشقانه دو دانشجو به نام مهتاب با بازی میترا حجار و دانیال با نقش‌آفرینی محمدرضا فروتن شروع می‌‌شود. در حقیقت درویش با این فیلم به بازتعریف برخی سخت‌گیری‌ها پرداخت که زمینه‌ساز اعتراض در دانشگاه‌ها است.

احمدرضا درویش با لحنی صریح، گزنده و تند بسیاری از  اتفاق‌های جریان‌‌ساز آن سال‌ها را در دانشگاه به تصویر می‌کشد و همین ویژگی است که «متولد ماه مهر» را اثری قابل‌تامل و ماندگار می‌کند. صراحت لهجه کارگردان اثر تا آنجا پیش می‌رود که برای برخی صحنه‌های فیلم، به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی می‌رود و همان‌جا فیلمبرداری را انجام می‌دهد. میترا حجار برای بازی در این فیلم، موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن در جشنواره هجدهم فجر شد.

فیلم «اعتراض» (۱۳۷۸) یکی از مهمترین‌ آثار مسعود کیمیایی با محوریت اعتراض‌های دانشجویی بود که در بحبوحه اتفاقات سال ۱۳۷۸ در دانشگاه‌ تهران ساخته شد. این فیلم به تعبیری صریح‌ترین فیلم سیاسی سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی است که در آن به‌راحتی از عناوین آدم‌هایی نظیر سید محمد خاتمی و عطاءالله مهاجرانی، که در زمان اکران فیلم بر مسند قدرت بودند، نام برده شده و به نقد کشیده می‌شوند.

کیمیایی در «اعتراض» جدای از تصاویر اغراق‌شده از آدم‌ها و شعارزدگیِ مختص او و جنس سینمای قهرمان‌پرورش، بدون سانسور و ممیزی خیلی رک و راست سراغ محافل دانشجویی می‌رود و میزگردهایی را نشان می‌دهد که دختر و پسر دانشجو بی‌واهمه پای بحث و جدل نشسته، نقد می‌کنند، نظر می‌دهند و سیاسیون را به چالش می‌کشند.

این فیلم را می‌توان تنها فیلم اعتراضی سینمای ایران به‌شمار آورد که بدون فوت وقت و گذر زمان درباره وقایع خرداد ۷۸ روی پرده رفت و صحنه‌هایی از زدوخورد در دانشگاه‌ها را نشان می‌دهد.

رخشان بنی‌اعتماد نیز فیلم «قصه‌ها» (۱۳۹۰) را پس از وقایع سال ۱۳۸۸ و در نقد دولت احمدی‌نژاد ساخته است. این فیلم هفت روایت اجتماعی کوتاه از آدم‌های آشنا در زندگی هر یک از ما است.

«عصبانی نیستم!» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی رضا درمیشیان، فیلم دیگری است که در بستری عاشقانه به موضوع دانشجویان ستاره‌دار می‌پردازد. داستان اصلی این فیلم که به‌عنوان دومین اثر بلند درمیشیان مورد توجه منتقدان و اهالی سینما قرار گرفت، درباره رابطه عاشقانه دانشجوی ممتازی به‌نام نوید با بازی نوید محمدزاده و دختری به‌نام ستاره با بازی باران کوثری است که از طرف پدرش تحت‌فشار است. نوید که به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی از دانشگاه اخراج شده، همه سعی خود را می‌کند که در فضایی بدون تنش ستاره را از دست ندهد؛ اما برخی اتفاقات خارج از اراده و اختیار او رخ می‌دهند.

«عصبانی نیستم!» به‌دلیل ورود به ماجرای دانشجویان اخراجی و ستاره‌دار دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد برای اکران در جشنواره سی و دوم فیلم فجر گرفتار حواشی فراوانی شد. فیلم قرار بود شهریور ۱۳۹۳ روی پرده برود؛ اما پس از اعتراض کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، مجوز اکران آن لغو شد. پس از آن و در سال ۱۳۹۶ هم که تصمیم بر اکران آن گرفته شد، پس از بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) از نوبت اکران خارج شد. سرانجام پس از کش و قوس‌های فراوان، این فیلم ــ ۲۱ دقیقه کوتاه‌تر از نسخه اصلی ــ در اردیبهشت ۱۳۹۷ روی پرده سینماها رفت.

شما هم برای ما از فیلم‌هایی که فکر می‌کنید جز فیلم‌های اعتراضی سینما است بنویسید و بگویید کدام‌یک از فیلم‌های اعتراضی سینمای ایران را دوست دارید؟