ده فیلم علیه فراموشی: دیکتاتوری در سینما با خوانشی از هانا آرنت و جرج اورول
دیکتاتوری در تخیل سینمایی و مطالعات انتقادی مدرن، دیگر صرفاً به معنای استبداد کلاسیک و حضور فیزیکی یک حاکم خودکامه نیست؛ بلکه به مثابهٔ مکانیسمی پیچیده، نامرئی و خزنده تصویر میشود که پیش از به بند کشیدن بدنها، ذهنها را مستعمره میکند. با الهام از هشدارهای جرج اورول دربارهٔ «کنترل حقیقت» و تحلیلهای هانا آرنت پیرامون «توتالیتاریسم»، سینمای دیستوپیایی آشکار میسازد که استبداد حقیقی نه در میدانهای جنگ، که بهواقع در سکوتِ بوروکراسی، تحریف زبان و عادیسازیِ نظارت شکل میگیرد. در این خوانش، قدرت تلاش میکند با از میان بردن «حریم خصوصی» و «کثرت انسانی»، شهروندان را به تودههایی همسان و بیشکل تقلیل دهد که در آنها، قابلیت تفکر انتقادی و قضاوت اخلاقی جای خود را به اطاعت کورکورانه از «ضرورتهای سیستم» داده است.
در این فهرست که با الهام مستقیم از تحلیلهای هانا آرنت دربارهٔ توتالیتاریسم، ابتذال شر و فروپاشی کنش انسانی، و نیز هشدارهای جرج اورول دربارهٔ کنترل حقیقت، زبان و ذهن، تنظیم شده است و با گزینش ۱۰ اثر برجستهٔ سینما، نگاهی به آناتومیِ سرکوب و فروپاشیِ سوژهٔ انسانی را در بسترهای گوناگون سیاسی، بیولوژیک و روانشناختی معرفی میکنیم. این آثار نشان میدهند که چگونه دیکتاتوری میتواند در پوششهای فریبندهای چون «امنیت ملی»، «رفاه عمومی» یا «اصلاح اجتماعی» ظاهر شود و با دستکاریِ حافظه و واقعیت، انسان را از درون تهی سازد. از راهروهای سردِ نهادهای امنیتی تا شهرهای آینده که در آنها زاد و ولد تحت کنترل درآمده است، این فیلمها هشداری صریح به جهان معاصرند؛ جهانی که در آن مرز میان آزادی و امنیت روزبهروز باریکتر میشود و خطرِ تحققِ «ابتذال شر» که به تلخی و سیاهی تجربهٔ زیستی ما شده و تبدیل شدن انسانها به کارگزارانِ بیارادهٔ قدرت، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
- هانا آرنت
- جرج اورول
- ده فیلم علیه فراموشی
- ۱۰. فیلم استرداد
- فیلم Rendition
- ۹. فیلم فرزندان انسان
- فیلم Children of Men
- ۸. فیلم ویدئودروم
- فیلم Videodrome
- ۷. فیلم سگ سفید
- فیلم White Dog
- ۶. فیلم برفشکن
- فیلم Snowpiercer
- ۵. فیلم قاره هفتم
- فیلم The Seventh Continent
- ۴. فیلم شهر تاریک
- فیلم Dark City
- ۳. مستند عمل کشتن
- مستند The Act of Killing
- ۲. فیلم زندگی دیگران
- فیلم The Lives of Others
- ۱. فیلم پرتقال کوکی
- فیلم A Clockwork Orange
هانا آرنت
هانا آرنت، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی–آمریکایی، یکی از مهمترین تحلیلگران پدیدهٔ توتالیتاریسم در قرن بیستم است که آثارش، بهویژه «خاستگاههای توتالیتاریسم» و «آیشمن در اورشلیم»، بنیان نظری بسیاری از خوانشهای مدرن از دیکتاتوری را شکل دادهاند. آرنت نشان میدهد که توتالیتاریسم صرفاً یک نظام سرکوبگر سیاسی نیست، پروژهای همهجانبه برای نابودی «کثرت انسانی»، حذف کنش آزاد و تبدیل انسانها به تودههایی اتمیزه و قابلمدیریت است. مفهوم محوری «ابتذال شر» در اندیشهٔ او —این ایده که شر میتواند نه از نفرت یا سادیسم، بلکه از اطاعت بیتفکر، بوروکراسی و تعلیق وجدان فردی زاده شود— در بسیاری از فیلمهای این فهرست بازتاب یافته است؛ از کارگزار استازی در زندگی دیگران تا مدیران پشتمیزنشین در «رِندیشن» و جلادانِ بیعذابوجدان در مستند «عمل کشتن». همچنین ایدههای آرنت دربارهٔ اردوگاهها بهعنوان «آزمایشگاههای توتالیتاریسم»، حذف حریم خصوصی، و جایگزینی کنش انسانی با رفتارهای شرطیشده، شالودهٔ تحلیلی فیلمهایی چون «فرزندان انسان»، «سگ سفید» و «برفشکن» را میسازد.
جرج اورول
جرج اورول، نویسنده و متفکر سیاسی بریتانیایی، با رمانهای «۱۹۸۴» و «مزرعۀ حیوانات»، تصویری ماندگار و هشداردهنده از دیکتاتوری مدرن ارائه کرد؛ دیکتاتوریای که علاوه بر خشونت فیزیکی، از طریق کنترل زبان، حافظه و حقیقت کار خود را جلو میبرد. مفاهیمی چون «برادر بزرگ»، «پلیس اندیشه»، «نیواسپیک» و «دوگانهانگاری» در این فهرست بهمثابۀ ابزارهای تحلیلی به کار رفتهاند تا نشان دهند چگونه قدرت، با تغییر نامها و دستکاری واژهها، جنایت را عادی و مقاومت را ناممکن میسازد. ارجاع به اورول در فیلمهایی چون «ویدئودروم»، «شهر تاریک» و «پرتقال کوکی» بهویژه پررنگ است؛ آثاری که نشان میدهند کنترل مدرن دیگر الزاماً به نظارت آشکار نیاز ندارد، بلکه میتواند از طریق رسانه، تکنولوژی، روانشناسی و حتی لذت، ذهن سوژه را تسخیر کند. در این خوانش اورولی، خطر نهایی زمانی رخ میدهد که انسان توانایی تشخیص حقیقت از دروغ را از دست بدهد و خود، داوطلبانه به بازتولید نظم سرکوبگر کمک کند.
ده فیلم علیه فراموشی
۱۰. فیلم استرداد
فیلم Rendition
- کارگردان: گاوین هود
- بازیگران: جیک جیلنهال، ریس ویترسپون و مریل استریپ
- مدت زمان: ۱۲۲ دقیقه
- سال پخش: ۲۰۰۷
- ژانر: درام، هیجانانگیز
- میانگین امتیازات Rendition در IMDB: امتیاز ۶.۸ از ۱۰
انور ابراهیمی، مهندس شیمی مصری-آمریکایی، در فرودگاه ربوده و تحت سیاست «استرداد» به زندانی مخفی در شمال آفریقا منتقل میشود تا بدون محاکمه و وکیل، زیر شکنجه اعتراف کند؛ در حالی که همسر باردارش در آمریکا در جستجوی او به درهای بسته میخورد. «استرداد» با کالبدشکافیِ دیستوپیای مدرنِ لیبرالدموکراسیها، بازتابدهندهٔ هشدارهای آرنت دربارهٔ «ابتذال شر» در جوامع مدرن است. در اینجا جنایت نه توسط هیولاهای سادیست، که توسط بوروکراتهای پشتمیزنشینی انجام میشود که صرفاً با اسم رمز «وظیفه» هر کاری بخواهند انجام میدهند و مسئولیت اخلاقی را به فرآیندهای اداری محول میکنند. دیکتاتوری در این فیلم، ماهیتی پنهانکار دارد و از زبانی اورولی بهره میبرد؛ استفاده از واژهٔ خنثی و فنیِ «استرداد» (Rendition) به جای «آدمربایی و شکنجه»، مصداق بارز «نیواسپیک-گفتارنو» است که هدفش پاکسازی جنایت از بار معنایی منفی و عادیسازی آن است.
فیلم نشان میدهد که چگونه در وضعیت اضطراری، مرز میان دموکراسی و استبداد کمرنگ میشود و قانون که باید پناهگاه شهروند باشد، به ابزاری برای قانونیکردنِ بیقانونی بدل میشود. انور ابراهیمی به یک «نا-شخص» تبدیل میشود؛ مفهومی که اورول توصیف کرده بود، کسی که سیستم وجودش را انکار میکند. دیکتاتوری در اینجا نامرئی و اتوکشیده است؛ در امضاهای رسمی، جلسات واشنگتن و عبارتهای حقوقی پنهان شده که انسان را به «سوژه تهدید» تقلیل میدهد. این اثر هشداری است تکاندهنده که توتالیتاریسم الزاماً با رژههای نظامی و پرچمهای سرخ نمیآید، بلکه گاهی در دلِ دموکراسیها و با توجیهِ فایدهگرایانهٔ «امنیت اکثریت»، حقوق بنیادین اقلیت را قربانی کرده و وجدان فردی را در پایِ مصلحتِ سیستم ذبح میکند.
۹. فیلم فرزندان انسان
فیلم Children of Men
- کارگردان: آلفونسو کوارون
- بازیگران: کلایو اوون، جولیان مور و مایکل کین
- مدت زمان: ۱۰۹ دقیقه
- سال پخش: ۲۰۰۶
- ژانر: علمی-تخیلی، درام، مهیج
- میانگین امتیازات Children of Men در IMDB: امتیاز ۷.۹ از ۱۰
در سال ۲۰۲۷، جهان با بحران ناباروری مواجه شده و جوانترین انسان روی زمین میمیرد؛ در این میان، بریتانیا به عنوان تنها حکومت پایدار، به دژی نظامی تبدیل شده که بقای خود را با سرکوب وحشیانه پناهجویان تضمین میکند. در «فرزندان انسان»، دیکتاتوری پاسخی است به وحشتِ وجودی بشر از انقراض. این وضعیت یادآور تحلیل آرنت از توتالیتاریسم است که چگونه جنبشهای استبدادی بر موجِ ناامیدی و بیریشگی تودهها سوار میشوند. حکومتی که کوارون ترسیم میکند، مصداقِ تمامعیار دولتی است که مشروعیت خود را نه از رفاه یا آزادی، بلکه صرفاً از «امنیت» و «تداوم بیولوژیک» میگیرد. شعارهای تبلیغاتی دولت در فیلم که مدام تکرار میشوند، شباهتی انکارناپذیر به پروپاگاندای اورولی دارند که هدفشان القای این باور است که «بیرون از مرزهای ما، تنها مرگ وجود دارد» و بنابراین اطاعت مطلق، تنها راه بقاست.
کوارون با خلق فضایی خفه و خاکستری، جامعهای را نشان میدهد که در آن بدنِ انسان، بهویژه بدنِ مهاجران، به ابژهٔ کنترلی تبدیل شده است. قفسهایی که پناهجویان در آن نگهداری میشوند، یادآور اردوگاههایی است که آرنت آنها را آزمایشگاههای توتالیتاریسم برای نابودی هویت انسانی میدانست. فیلم نشان میدهد که چگونه ترسِ جمعی میتواند جامعه را به پذیرش فاشیسم سوق دهد و زمانی که افقِ آینده محو شود، آزادی به کالایی لوکس و بیمعنا بدل میشود. این دیستوپیا، تصویری هولناک از پیوندِ ناگزیرِ نومیدی و استبداد است؛ جایی که دیکتاتوری نه با وعدهٔ بهشت، که با تهدیدِ جهنمِ بیرون حکومت میکند و تنها معجزهٔ حیات است که میتواند این چرخه باطلِ مرگ و کنترل را مختل کند.
۸. فیلم ویدئودروم
فیلم Videodrome
- کارگردان: دیوید کراننبرگ
- بازیگران: جیمز وودز، دبی هری و سونیا اسمیتس
- مدت زمان: ۸۷ دقیقه
- سال پخش: ۱۹۸۳
- ژانر: ترسناک، علمی-تخیلی، رازآلود
- میانگین امتیازات Videodrome در IMDB: امتیاز ۷.۲ از ۱۰
مکس رن، مدیر یک شبکه تلویزیونی کابلی، با سیگنالی مخفی به نام «ویدئودروم» مواجه میشود که شامل تصاویر واقعی از شکنجه است؛ سیگنالی که هم ذهن و هم فیزیولوژیِ بینندگان را تغییر میدهد. «ویدئودروم» دیکتاتوری را از سطح ساختارهای سیاسی به قلمروِ بیولوژیک و روانی میکشاند. این فیلم تجسم کابوس اورول است، اما با ابزارهای رسانهای پیشرفتهتر؛ جایی که «صفحه نمایش» دیگر فقط ناظر نیست، شکلدهندهٔ واقعیت است. کراننبرگ نشان میدهد که چگونه قدرت توتالیتر در عصر جدید، نیازی به اتاق ۱۰۱ برای شکنجه ندارد و حال دیگر از طریق امیال و فانتزیهای خودِ سوژه وارد عمل میشود. این همان نقطهای است که آرنت دربارهٔ «سلطه تمامعیار» هشدار میداد؛ سلطهای که مرز میان زندگی خصوصی و عمومی، و حتی واقعیت و توهم را از میان برمیدارد.
در جهان «ویدئودروم»، شعار «مرگ بر ویدئودروم، زنده باد گوشت جدید»، بازتابی از «دوگانهانگاری» اورولی است؛ جایی که فرد با ارادهٔ خود، بردگی را به عنوان آزادی یا تکامل میپذیرد. کراننبرگ با استادی تمام نشان میدهد که تکنولوژی در دستان دیکتاتوری نوین، ابزاری برای استعمارِ سیستم عصبی است. فرد دیگر شهروندی نیست که سرکوب میشود، ماشینی است که برنامهریزی میشود. دیکتاتوریِ تصویر، ارادهٔ آزاد را مسخ کرده و قربانی را به همدستِ سیستم تبدیل میکند. این اثر هشداری است درباره اینکه چگونه اشباع رسانهای و انفعال تماشاگر، میتواند زمینهساز پذیرش هر نوع ایدئولوژی باشد، حتی اگر آن ایدئولوژی به نابودی فیزیکی و روانی فرد منجر شود.
۷. فیلم سگ سفید
فیلم White Dog
- کارگردان: ساموئل فولر
- بازیگران: کریستی مکنیکول، پل وینفیلد و برل آیوز
- مدت زمان: ۹۰ دقیقه
- سال پخش: ۱۹۸۲
- ژانر: درام، هیجانانگیز
- میانگین امتیازات White Dog در IMDB: امتیاز ۷.۱ از ۱۰
زنی جوان سگی سفید را پیدا میکند که توسط صاحبان قبلیاش شرطی شده تا تنها به سیاهپوستان حمله کند. «سگ سفید» استعارهای درخشان از مکانیسمهای «آموزش ایدئولوژیک» در نظامهای دیکتاتوری است. همانطور که آرنت توضیح میدهد، رژیمهای توتالیتر تلاش میکنند تا انسانها را به مجموعهای از واکنشهای شرطیشده تقلیل دهند، درست مانند سگهای پاولوف. این سگ، قربانی سیستمی است که نژادپرستی را نه به عنوان یک انتخاب، که به عنوان یک غریزه در او نهادینه کرده است. این فرآیند یادآور شستشوی مغزی در «۱۹۸۴» است، جایی که هدف حزب این است که شهروندان بدون فکر کردن (CrimeStop)، واکنشهای مورد نظر سیستم را نشان دهند. تلاش مربی سیاهپوست برای درمان سگ، نمادی از مبارزهٔ عقلانیت با تعصبِ نهادینهشده است، اما فیلم با بدبینی نشان میدهد که پاککردنِ ردپای نفرت چقدر دشوار است.
ساموئل فولر نشان میدهد که دیکتاتوریِ فرهنگی، خطرناکتر از دیکتاتوریِ سیاسی است، زیرا در لایههای ناخودآگاهِ ذهن رسوب میکند. سگ در اینجا نماد تودههایی است که توسط پروپاگاندا مسموم شدهاند و حتی وقتی اربابانِ دیکتاتور (صاحبان قبلی) حضور ندارند، همچنان بر اساس دستورالعملهای نفرت عمل میکنند. فیلم هشداری است دربارهٔ اینکه چگونه جوامع میتوانند شهروندان خود را به سلاحهای بیولوژیکِ متحرک تبدیل کنند. «سگ سفید» به ما یادآوری میکند که ریشهکن کردن دیکتاتوری تنها با تغییر رژیم ممکن نیست، بلکه نیازمندِ درمانِ عمیقِ روانِ جمعی است که سالها تحت بمبارانِ دروغ و نفرت، انسانیت خود را از دست داده و به موجودی درندهخو بدل شده است.
۶. فیلم برفشکن
فیلم Snowpiercer
- کارگردان: بونگ جون-هو
- بازیگران: کریس ایوانز، جیمی بل و تیلدا سوینتون
- مدت زمان: ۱۲۶ دقیقه
- سال پخش: ۲۰۱۳
- ژانر: علمی-تخیلی، اکشن، درام
- میانگین امتیازات Snowpiercer در IMDB: امتیاز ۷.۱ از ۱۰
در قطاری که آخرین بازماندگان بشر را حمل میکند و بر اساس طبقات اجتماعی تقسیم شده، ساکنان فقیر انتهای قطار قصد شورش دارند. «برفشکن» مدلی مینیاتوری از ساختار طبقاتی و دیکتاتوریِ توجیه-محور است. ویلفورد، سازنده و حاکم قطار، شبیه به «برادر بزرگ» اورول، شخصیتی نیمه-اسطورهای است که قدرتش بر پایهٔ انحصار تکنولوژی و مذهبِ ساختگیِ «موتور مقدس» استوار است. فیلم نشان میدهد که چگونه دیکتاتوری با استفاده از ایدئولوژی «ضرورت تاریخی» (مفهومی که آرنت در تحلیل نازیسم و استالینیسم به کار میبرد)، جنایات خود را توجیه میکند. ویلفورد استدلال میکند که برای حفظ تعادل اکوسیستم بسته (قطار)، خشونت و نابرابری اجتنابناپذیر است؛ منطقی که یادآور توجیهات تمام نظامهای سرکوبگر برای حذف مخالفان است.
نکتهٔ تکاندهندهٔ فیلم در این است که نشان میدهد حتی اپوزیسیون و انقلاب نیز میتواند توسط سیستم مهندسی شود تا کنترل جمعیت صورت گیرد؛ نوعی «شورش کنترلشده» که توهم آزادی را میفروشد، اما در واقع پایههای دیکتاتوری را مستحکمتر میکند. بونگ جون-هو بهزیبایی نشان میدهد که زبانِ قدرت در تمام کوپهها (طبقات) تغییر میکند؛ در انتهای قطار زبانِ خشونت حاکم است و در ابتدای قطار، زبانِ فریب و پروپاگاندا (آموزش کودکان برای پرستش ویلفورد). پایانبندی رادیکال فیلم، استعارهای از این ایده است که اصلاحِ یک سیستمِ توتالیتر ممکن نیست؛ نمیتوان صندلیِ دیکتاتور را گرفت و عادلانه حکم راند، باید کلِ ماشین (ساختار قدرت) را منهدم کرد، حتی اگر به قیمتِ فروپاشی نظمِ موجود و مواجهه با ناشناختههای بیرون (طبیعت وحشی) باشد. همۀ این موارد باعث میشوند تا Snowpiercer در زمرۀ یکی از بهترین فیلمهای علمی تخیلی قرار گیرد.
۵. فیلم قاره هفتم
فیلم The Seventh Continent
- کارگردان: میشائیل هانکه
- بازیگران: بریژیت دول، دیتر برنر و لنی تانزر
- مدت زمان: ۱۰۴ دقیقه
- سال پخش: ۱۹۸۹
- ژانر: درام
- میانگین امتیازات The Seventh Continent در IMDB: امتیاز ۷.۶ از ۱۰
یک خانواده معمولی اتریشی، پس از سالها زندگی منظم، تصمیم به خودکشی دستهجمعی میگیرند. «قاره هفتم» دیکتاتوری در استبداد سیاسی را کنار زده و در جبرِ خردکننده زندگیِ روزمره در سرمایهداریِ مدرن جستجو میکند. هانکه جامعهای را تصویر میکند که در آن انسانها، همانطور که آرنت پیشبینی کرده بود، به «کارکرد» تقلیل یافتهاند و «کنش» جای خود را به «رفتار» داده است. این خانواده تحت نظارت پلیس نیستند، اما اسیرِ دیکتاتوریِ نامرئیِ «انتظارات اجتماعی» و «مصرفگرایی»اند. زندگی آنها پر از اشیاء است، اما خالی از معنا؛ وضعیتی که اورول شاید آن را نوعی «مرگ در زندگی» مینامید. تکرارِ مکانیکیِ اعمال روزانه (خوردن، خوابیدن، کار کردن) نشاندهندهٔ حذفِ هرگونه «خودانگیختگی» است که آرنت آن را جوهرهٔ آزادی انسانی میدانست.
فیلم با سردی تمام نشان میدهد که وقتی تمام جنبههای زندگی توسط عقلانیت ابزاری و مناسبات اقتصادی استعمار شود، روح انسان دچار خفگی میشود. دیکتاتوری در اینجا «بیمعنایی» است. تصمیم خانواده برای نابودی خود و اموالشان، شورشی خاموش و درعینحال، خشونتبار علیه این نظمِ پوچ است؛ تلاشی برای اعمالِ تنها قدرتِ باقیمانده: قدرتِ پایان دادن به بازی. هانکه با حذف درام و تمرکز بر جزئیاتِ کسالتبار، ما را با این حقیقت روبهرو میکند که دیکتاتوریِ مدرن نیازی به سیمخاردار ندارد؛ رفاهِ بدونِ آزادیِ معنوی، خود زندانی است که دیوارهایش از عادت و روزمرگی ساخته شدهاند و ساکنانش را به آرامی به سمت نیستی سوق میدهد.
۴. فیلم شهر تاریک
فیلم Dark City
- کارگردان: الکس پرویاس
- بازیگران: روفوس سیول، کیفر ساترلند و جنیفر کانلی
- مدت زمان: ۱۰۰ دقیقه
- سال پخش: ۱۹۹۸
- ژانر: علمی-تخیلی، رازآلود، فانتزی
- میانگین امتیازات Dark City در IMDB: امتیاز ۷.۶ از ۱۰
جان مرداک در شهری که خورشید هرگز در آن طلوع نمیکند و خاطرات ساکنانش هر شب توسط بیگانگان تغییر میکند، به دنبال هویت خود میگردد. «شهر تاریک» تجسم بصریِ مفهوم «تحریف واقعیت» در اندیشه اورول است؛ جایی که «وزارت حقیقت» علاوه بر تاریخ، حافظهٔ فردی را بازنویسی میکند. بیگانگان مانند یک رژیم توتالیتر عمل میکنند که میخواهند با مهندسیِ ذهن، به ماهیتِ روحِ انسان پی ببرد. آنها هویت افراد را مانند لباس تعویض میکنند تا ببینند آیا انسان صرفاً حاصلجمع خاطراتش است یا چیزی فراتر از آن وجود دارد. این وضعیت یادآور تحلیل آرنت از تلاشِ نظامهای توتالیتر برای تغییرِ ماهیتِ انسان و ساختنِ «انسان نوین» است.
در این شهر، دیکتاتوری مطلق است زیرا نامرئی است؛ شهروندان حتی نمیدانند که زندانیاند، زیرا ابزار شناخت (حافظه) از آنها گرفته شده است. این همان کمالِ سرکوب است که اورول از آن وحشت داشت: وقتی که ذهنِ سوژه، تواناییِ تشخیصِ حقیقت از دروغ را از دست میدهد. بااینحال، فیلم با نگاهی اومانیستیتر از اورول، پیشنهاد میدهد که هستهٔ مقاومت در چیزی فراتر از ذهن نهفته است؛ شاید در قلب یا روح. جان مرداک با تکیه بر احساساتی که بیگانگان قادر به درک یا شبیهسازی آن نیستند، بر این دیکتاتوریِ هستیشناختی غلبه میکند. «شهر تاریک» هشداری فلسفی است دربارهٔ اینکه اگر اجازه دهیم قدرتهای بیرونی (تکنولوژی، دولت، رسانه) تعریف ما از «خود» را بنویسند، به عروسکهای خیمهشببازی در تئاتری تاریک تبدیل خواهیم شد.
۳. مستند عمل کشتن
مستند The Act of Killing
- کارگردان: جاشوا اوپنهایمر
- بازیگران: انور کنگو، هرمن کوتو
- مدت زمان: ۱۱۵ دقیقه
- سال پخش: ۲۰۱۲
- ژانر: مستند، جنایی
- میانگین امتیازات The Act of Killing در IMDB: امتیاز ۸.۲ از ۱۰
در این مستند، رهبران سابق جوخههای مرگ اندونزی که در کشتار کمونیستها دست داشتهاند، دعوت میشوند تا جنایات خود را بازسازی کنند. «عمل کشتن» سندی تکاندهنده بر درستی نظریات هانا آرنت دربارهٔ «ابتذال شر» است؛ با این تفاوت که جنایتکاران اینجا نه بوروکراتهای مطیع، که گانگسترهایی هستند که به جنایات خود میبالند. فیلم نشان میدهد که دیکتاتوریِ پیروز، چگونه با کنترلِ مطلق بر «تاریخ» و «زبان»، جایگاه جلاد و قربانی را عوض میکند؛ دقیقاً همان چیزی که اورول در «۱۹۸۴» با شعار «کسی که گذشته را کنترل کند، آینده را کنترل میکند» پیشبینی کرده بود. انور کنگو و همدستانش، حقیقت تاریخی را سلاخی کرده و روایتی جعلی ساختهاند که در آن قتلعام، عملی قهرمانانه و میهنپرستانه جلوه داده میشود.
این اثر، که جزوِ مستندهای برتر تاریخ که باید تماشا کنید قرار دارد، نشان میدهد که دیکتاتوری بیش از آنکه یک ساختار سیاسی باشد، یک پروژه برای انهدامِ حقیقت و وجدان است. در دنیای ساختهشده توسط این قاتلان، اخلاق تعلیق شده و جنایت به یک پرفورمنس هنری تبدیل شده است. وحشتناکترین جنبهٔ فیلم، فقدان کامل همدلی در میان عاملان است که آرنت آن را ویژگی اصلی شخصیت توتالیتر میدانست. آنها واقعیت را چنان تحریف کردهاند که حتی قربانیانشان را مقصر مرگ خود میدانند. «عمل کشتن» دیستوپیایی واقعی است که ثابت میکند وقتی یک رژیم استبدادی موفق میشود حافظهٔ جمعی را پاکسازی کند و دروغ را به جای حقیقت بنشاند، جامعه دچار فروپاشی اخلاقیِ جبرانناپذیری میشود؛ جایی که قاتلان در تلویزیون میرقصند و ارواح قربانیان در سکوت تاریخ مدفون میمانند.
۲. فیلم زندگی دیگران
فیلم The Lives of Others
- کارگردان: فلوریان هنکل فون دونرسمارک
- بازیگران: اولریش موهه، سباستیان کخ و مارتینا گدک
- مدت زمان: ۱۳۷ دقیقه
- سال پخش: ۲۰۰۶
- ژانر: درام، مهیج
- میانگین امتیازات The Lives of Others در IMDB: امتیاز ۸.۴ از ۱۰
در آلمان شرقیِ دهه ۱۹۸۰، جایی که ماشینِ نظارتِ «استازی» خصوصیترین لحظات شهروندان را میبلعد، گرد ویزلر، بازجوی وفادار حزب، مأموریت مییابد تا یک نمایشنامهنویس روشنفکر و همسر بازیگرش را شنود کند؛ مأموریتی که نه برای امنیت ملی، جهت ارضای امیال شخصی یک مقام فاسد. «زندگی دیگران» تجسمی سینمایی از مفهوم «اتمیزه شدن جامعه» در اندیشه هانا آرنت است؛ جایی که توتالیتاریسم میکوشد با از بین بردن حریم خصوصی و اعتماد میانفردی، انسانها را به جزایری تنها و وحشتزده تبدیل کند تا مقاومت جمعی ناممکن شود. ویزلر در ابتدا نماد کامل چیزی است که آرنت «کارگزار بوروکراتیک» مینامد؛ کسی که بدون تفکر، چرخدندهای از ماشین سرکوب است. اما فیلم با ظرافتی اورولی نشان میدهد که چگونه حتی دقیقترین سیستمهای «برادر بزرگ» نیز در برابر نیروی پیشبینیناپذیر عواطف انسانی آسیبپذیرند.
استازی در این فیلم علاوه بر بدنها و روح و کلمات را نیز کنترل میکند، مشابه پلیس اندیشه در «۱۹۸۴» اورول. اما تفاوت ظریف در اینجاست که ویزلر در فرآیند شنود، از یک «ماشین سرکوب» به یک «انسانِ نظارهگر» استحاله مییابد و پارادوکسِ دیکتاتوری را آشکار میکند: نظامی که برای بقا، اخلاق و فردیت را نابود میکند، اما همزمان مجریان خود را نیز از درون تهی میسازد. شنیدن نوای سونات پیانو یا خواندن شعر برشت، ویزلر را با خلأ معنایی زندگی خودش روبهرو میکند؛ زندگیای که وقفِ خدمت به یک دروغ بزرگ شده است. این اثر اثبات میکند که کنترل مطلق، توهمی بیش نیست و شکافهای انسانی حتی در هندسهٔ دقیقِ سرکوب نیز راه خود را باز میکنند؛ دیستوپیایی که آرام، بیصدا و در سکوتِ نوارهای ضبطشده نفس میکشد، اما در نهایت در برابر اصالت هنر و عشق زانو میزند.
۱. فیلم پرتقال کوکی
فیلم A Clockwork Orange
- کارگردان: استنلی کوبریک
- بازیگران: مالکم مکداول، پاتریک مگی و مایکل بیتس
- مدت زمان: ۱۳۶ دقیقه
- سال پخش: ۱۹۷۱
- ژانر: جنایی، درام، علمی-تخیلی
- میانگین امتیازات A Clockwork Orange در IMDB: امتیاز ۸.۳ از ۱۰
الکس دلارج، جوانی که مظهر خشونت غریزی است، توسط دولت تحت درمانِ اصلاحیِ «لودویک» قرار میگیرد تا نسبت به شرارت ناتوان شود. «پرتقال کوکی» چالشبرانگیزترین پرسشها را دربارهٔ رابطهٔ دولت، آزادی و اخلاق مطرح میکند. کوبریک دیکتاتوری را نه در خشونتِ الکس، که در نظمِ سرد و علمیِ دولتی میبیند که میخواهد شهروندان را «اصلاح» کند. این اقدام دولت، مصداقِ بارزِ تلاشِ توتالیتاریسم برای حذفِ «آزادی اراده» است. همانطور که کشیش زندان در فیلم میگوید: «وقتی انسان نتواند انتخاب کند، دیگر انسان نیست.» این جمله پژواکی از اندیشه آرنت است که انسانیت را در گروِ تواناییِ «آغاز کردن» و کنشِ آزادانه میدانست. روش لودویک، الکس را به موجودی تبدیل میکند که نه به دلیل فضیلت اخلاقی، که به دلیل جبرِ فیزیولوژیک نمیتواند جنایت کند.
این فیلم نقدی گزنده بر مهندسی اجتماعی و ایدههای اتوپیایی است که به دنبال حذف شر از طریق سلبِ آزادیاند. کوبریک نشان میدهد که دولتی که قدرتِ تعریفِ خیر و شر و تحمیل آن را از طریق تکنولوژی و روانشناسی داشته باشد، خطرناکتر از هر مجرمِ انفرادی است. زبانِ خاص الکس (Nadsat) نیز نوعی مقاومتِ زبانی در برابر زبانِ معیارِ و خشکِ دولت است، هرچند اورول ممکن بود آن را نوعی انحطاط بداند. در نهایت، فیلم استدلال میکند که دیکتاتوریِ خیرخواهانه که انسان را به «پرتقال کوکی» (موجودی ارگانیک با درونِ مکانیکی) تبدیل میکند، کرامت انسانی را بیشتر از هرجومرجِ جنایتکارانه لکهدار میسازد. آزادیِ انتخابِ شر، بر جبرِ خیر ارجحیت دارد؛ زیرا بدون آزادی، مفهومِ خیر بیمعناست.