شباهت قطعی اینترنت در ایران و سریال South Park | داستان یک پارودی
در روزهایی که در خانه به سقف نگاه میکردم و کاری برای انجام دادن نداشتم، ناگهان یاد یکی از قسمتهای سریال محبوب South Park افتادم که دقیقا روایتگر داستان همان روزهای ما بود. اتفاقی که برای ما تقریبا به یک رویداد عادی تبدیل شده، ولی برای مردم جهان فقط یک پارودی طنز و مسخره و غیرواقعی تلقی میشد. اتفاقی که افراد متخصص در حوزههای مختلف بارها و بارها درباره تبعات جبرانناپذیرش حرف زدهاند ــ چیزی که البته در حوصلهی این مقاله نمیگنجد.
قسمت ششم از فصل دوازدهم سریال South Park در حالی در سال ۲۰۰۸ از شبکه کامدیسنترال پخش شد که خیلیها اعتقاد داشتند سریال از مسیر اصلی خودش خارج شده و انتقادهای بسیار شدیدی در آن روزها متوجه این سریال بود. این قسمت نیز، با عنوان Over Logging یا همان «استفاده بیشازاندازه»، از این قضیه مستثنی نبود و انتقادهای زیادی را به جان خرید تا رخدادی را نشان دهد که برای کشورهای اروپایی و آمریکایی تنها به همان «پارودی» ختم میشود: قطع شدن سراسری اینترنت.
داستان این قسمت از جایی شروع میشود که استن مارش، پدر خانواده مارش، روزش را طوری آغاز میکند که اینترنت بهطور کلی قطع شده و در هیچیک از خانههای اطرافیانش اینترنتی رویت نمیشود. اینترنت همه اهالی قطع شده و حتی تلویزیون هم نمیتواند بهدلیل قطع شدن اینترنت اخبار را مخابره کند. بههمینخاطر استن مارش تصمیم میگیرد دست زن و بچههایش را بگیرد و راهی کالیفرنیا و منطقه سیلیکون ولی شود تا شاید در منطقهای که اهالی تکنولوژی در آن جا جمع شدهاند، بتوانند راهی برای استفاده از اینترنت پیدا کنند.
زمانی که به کالیفرنیا میرسند، متوجه یک کمپ بسیار بزرگ میشوند. کمپی که در آن حدود ۳ میلیون نفر جمع شدهاند تا شاید ذرهای اینترنت به آنها برسد. در سیلیکون ولی اینترنت موجود هست، ولی خیلی کم. بههیچوجه بهاندازه کافی برای همه اینترنتی در کار نیست. کمپی که مسئولین برای هر نفر تنها ۴۰ ثانیه اینترنت درنظر گرفتهاند و هرکس باید صبر کند تا زمانی که نوبتش شد، بتواند از ۴۰ ثانیه خودش استفاده کند. آشنا نیست؟ اتفاقی که دقیقا در اتاق بازرگانی کشور رخ داد و هر کس میتوانست مدت زمان کوتاهی به اینترنت بینالملل دسترسی داشته باشد.
دراین میان افرادی در این کمپ حضور داشتند که از نیاز مردم به اینترنت سوءاستفاده میکردند و از بلیطهای استفاده از اینترنت گرفته تا ویدیوهای مختلف اینترنتی را به مردم حاضر در کمپ میفروختند. آشنا نیست؟ افرادی که در قطعی اینترنت در ایران سیمکارتهای کشور همسایه یا کانفیگهای دروغین را به قیمتهای فضایی به مردم میفروختند و هیچکدام از آنها هیچ سودی برای خریدار نداشتند.
از آن طرف افرادی مانند رندی مارش برای لحظهای استفاده از اینترنت حاضر بودند سختیهای زیادی را به جان بخرند تا بتوانند از اینترنت استفاده کنند. رندی حاضر بود قید خواب شب را بزند تا بتواند مخفیانه دستش را به اینترنت برساند. آشنا نیست؟ افرادی که حاضر بودند ساعتها رانندگی کنند تا به مرز برسند و بتوانند سرمایه زندگی خودشان را مدیریت کنند. افرادی که برای مدیریت تمام سرمایه خود ساعتها سختی را به جان میخریدند تا دقایقی به اینترنت متصل شوند.
سمت دیگر این اتفاق دولتمردان آمریکایی بودند که به دستور رئیسجمهور باید اینترنت را دوباره وصل کنند. انجام این کار برای آنها بسیار ضروری بود، ولی نحوه انجام آن را نمیدانستند: اینجاست که معاون رئیسجمهور به سوی «اینترنت» میرود. «اینترنت» در این قسمت بهشکل یک مودم بسیار بزرگ بهتصویر کشیده شده و معاون قصد دارد با صحبت کردن با این مودم او را متقاعد کند که وصل شود. او حتی با شلیک گلوله «اینترنت» را تهدید میکند که اگر وصل نشود، ممکن است عواقب بدی گریبانگیرش شود. دولتمردان آمریکایی اصلا نمیدانند که طرز کار اینترنت چگونه است.
کایل، یکی از شخصیتهای اصلی که یک کودک ساده ۱۰-۱۱ ساله است، در خانه نشسته و از تلویزیون تلاش دولتمردان را تماشا میکند. او یک فرد عادی بهشمار میرود و سریع متوجه میشود که اینترنت چرا قطع شده است. تمام مهندسان و دولتمردان آمریکایی از وصل دوباره عاجز بودند و یک پسربچه ۱۱ ساله توانست تنها با خاموش و روشن کردن دوباره «اینترنت» آن را به وضعیت عادی برگرداند.
در اپیزود Over Logging، ساوت پارک جهانی را ترسیم میکند که با قطع اینترنت، نظم اجتماعیاش فرومیپاشد. مردم نه فقط ابزار ارتباطی، بلکه معنا و ریتم زندگی روزمرهشان را از دست میدهند. سریال با اغراق و طنز تند نشان میدهد اینترنت چگونه از یک فناوری به ستون نامرئی حیات مدرن تبدیل شده است. شوخی است، اما شوخیای که برای ما یک رویداد واقعی است. در وضعیت ایران، قطعی یا اختلال اینترنت نه یک سناریوی فرضی، بلکه تجربهای تکرارشونده تلقی میشود. تفاوت مهم جایی است که در Over Logging، قطع اینترنت یک بحران غیرمنتظره و «فاجعهمحور» است؛ اما در ایران، این وضعیت بهمرور به بخشی از زیست روزمره تبدیل شده. چیزی که باید استثنا باشد، به قاعده بدل شده است.
در سریال، مردم پس از قطع اینترنت دچار سردرگمی هویتی میشوند؛ نمیدانند بدون دسترسی آنلاین چه کار باید کنند. در ایران، این سردرگمی شکل دیگری دارد. اینترنت فقط ابزار سرگرمی نیست؛ محل کار، آموزش، ارتباطات خانوادگی، اطلاعرسانی و حتی بقا است. قطع آن نه صرفاً یک شوک روانی، بلکه ضربهای مستقیم به معیشت و جریان طبیعی زندگی است. نکته کلیدی این مقایسه در نگاه ساوت پارک به «حقپنداری اینترنت» است. سریال با طعنه نشان میدهد انسان مدرن اینترنت را نه یک زیرساخت، بلکه یک حق بدیهی میداند. در ایران، مسئله از این هم فراتر میرود. اینترنت همزمان یک نیاز حیاتی و یک امکان ناپایدار است؛ چیزی که مردم به آن وابسته هستند، اما هیچ اطمینانی به تداومش ندارند. این دوگانگی فشار روانی زیادی ایجاد میکند که در اپیزود ساوت پارک فقط بهشکل طنز نمایش داده میشود، اما در واقعیت تبعات عمیق اجتماعی و اقتصادی دارد.
از منظر روایی، Over Logging به این نتیجه میرسد که اینترنت نه مقدس است و نه زنده؛ ابزاری است که بشر باید نسبتش را با آن بازتعریف کند. اما در تجربهی ایران، مسئله بازتعریف رابطه نیست، بلکه نبود اختیار است. کاربران نه دربارهی «کمتر مصرفکردن» تصمیم میگیرند، نه دربارهی «چگونه استفادهکردن»؛ بلکه دائماً در حال سازگارشدن با قطعشدن، محدودشدن و بازگشت ناقص اینترنت هستند. در نهایت طنز تلخ ماجرا جایی است که ساوت پارک آن هم در سال ۲۰۰۸ و نه در زمانی که اینترنت دقیقا مانند اکسیژن برای انسان نیاز است، با اغراق آیندهای دیستوپیایی را تصویر میکند تا هشدار بدهد، اما برای بسیاری از کاربران ایرانی آن اغراق مدتهاست رنگ واقعیت گرفته است. تفاوت فقط در این است که آنجا همهچیز در قالب یک اپیزود بیستدقیقهای تمام میشود، اما اینجا، داستان پایانبندی ندارد.
راستی اگر شما هم این قسمت را تماشا کردهاید، نظرتان را با ما و سایر مخاطبان عزیز سایت فیلمزی به اشتراک بگذارید.